حكيم ابوالقاسم فردوسى

462

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

رامشگر پر از تاب و خشم شد . چون آن آتش در آسمان پديدار مىگردد ، باران فرو مىبارد و از آوايش خفته بيدار مىشود . پس چون بيدار گردى ، ببين كه گيتى همچون ديبايى است كه آن را مانى در چين نگاريده است . چون گيتى از آفتاب درخشان گردد و رخسار نرگس و لاله را پر از آب ببيند ، بخندد و بگويد كه : اى شوخ‌چشم ، من از دلدادگى توست كه مىگريم ، نه از درد و خشم . ليك زمين تا هنگامى كه آسمان نگريد ، نمىخندد . پس دست اين پادشاه را آسمان نمىخوانم زيرا باران آسمان در بهاران است و بسان كوشش و آهنگ شهرياران نيست . دست شاه همچون خورشيد است ، آنگاه كه در بخش بره كلاه خود را برمىافرازد . براى او گنج با خاك خشك ، و آب دريا با زر و مشك يكسان است و بخشش او ، هم به درويشان مىرسد و هم به شاهان گردنفراز . دست شاه ابو القاسم با پاك و ناپارسا چنين است و هرگز او را بخشيدن دريغ نمىآيد . آنگاه هم كه برايش جنگ پيش آيد ، ديگر آرام نمىگيرد و سر شهرياران را به چنگ مىآورد . ليك به هر كس كه در پيش او گردن بنهد ، گنج خويش را مىبخشد و هيچ از رنج خود نمىانديشد . پس محمود ، شاه گيتى باد و بخشش و داد او برجاى بادا . اكنون بنگر تا پير كارآزموده از رويين دژ چه مىگويد و ازو ياد گير . هفت خوان اسفنديار خوان نخست كشتن اسفنديار ، دو گرگ را چون دهگان سخنگو خوان بنهاد ، داستانى از هفت خوان براند . جام زرّينى در دست گرفت و آنگاه از كار گشتاسپ و رويين دژ و اسفنديار و راه و آموزش گرگسار سخن درگرفت و گفت : چون اسفنديار با زبان و روانى پر از گفتار تلخ از پيش پدر در بلخ بيآمد ، به همراه گرگسار راه توران را در پيش گرفت و براند تا اين كه دو راه به پيش او آمد . پس سپاهيان را فرود آورد و سراپرده بزد . آنگاه بفرمود تا خوان